ساعت نزدیک به 11 شب هست. یک شب زمستانی آروم، از اونهایی که آدم رو وسواسی و کلافه میکنه تا به پایان برسه. از عصر تا حالا صد بار TV رو روشن و خاموش کرده ام و با وجودیکه برنامه های مشمئز کننده ای داره هنوز هم روشنه. بالاخره بعد از عمری، آریتمی که گیج کننده ترین بخش قلب هست تموم میشه و گرسنگی ؛ قدیمی ترین و قویترین احساس بشری سراغم میاد . به فراصت شام درست کردن میوفتم. یخچال مثل همیشه ناامید کننده هست شکم لامصب مگه میذاره چیزی داخل یخچال بیش از 12 ساعت دوام بیاره؟! باید یه چیزی درست کنم... همه چیز هم فریز شده هست. کو تا بخواد آب بشه... 3 ساعت پیش خانم ع. مامای زایشگاه زنگ زد و گفت آش دوغ درست کرده. اه ... اه ه ه ه.. آش دوغ؟؟ Don't even think about it ... اما 2 دقیقه بعد زنگ میزنم و میپرسم آیا چیزی از اون آش مونده یا نه؟!! (یه ضرب المثل آلمانی هست که میگه: Wer kommt nicht zu richtige Zeit muss essen was ubrig bleibt!! یعنی دیر برسی باید ته مونده بخوری...) اما ته مونده هم نمونده!
از راه آلترناتیو هم نمیشه استفاده کرد (خالد ساندویچی پریروز اسهال داشت!)
اما کیک و نوشابه همیشه راهگشا هست.
با ولع مشغول خوردن شام شاهانه هستم که در میزنن. حرکات ماستیکیشن بتدریج آروم میشه...
اه ه ه ... نمیذارن آدم "شام" بخوره ها!!
در رو باز میکنم. خانم انصاری هست. این زن بقدر بیمارگونه ای وسواسی هست و حالت آدمهای محتاطی رو داره که رفتارهاشون خنده دار و اعصاب خوردکنه.
- سلام دکتر... میبخشیا. خواب بودی؟
: نه... "شام" میخوردم!
- شرمنده ها. مزاحم شدم... میگم هانیه عادتش هست
: خوب؟ (خیلی جلوی خودمو گرفتم که نگم چشمتون روشن!)
- هیچوقت اینقد درد نداشته. میگم نکنه آپاندیسش هست؟
: از کی درد داره؟
- امروز صبح.
: خوب حالا آوردیش؟
- بله جلوی درمانگاه هست. هرچی در زدیم کسی باز نکرد.
: آره. بچه ها مرخصی هستن. شما برو من یه 5 دقیقه دیگه میام.
ََApproach اولیه: دختری که ساعت 11 و نیم شب با وجود پریود بودن آرایش خفن میکنه بعیده مشکل ارگانیک داشته باشه.
معاینه اش میکنم البته انقدر وول میخوره و ریسه میره که نزدیکه از تخت بیوفته پایین...
: بابا این هیچیش نیست.
- چرا دکتر. عصر تا حالا منو عاصی کرده... فردا هم امتحان داره میترسه نتونه امتحان بده.
: والا خوب همکاری نمیکنه ولی معاینه شکمش خوبه...
- نکنه شب و نصفه شب آپاندیسش پاره بشه؟
: نمیشه ایشالا. یه سونو براش مینویسم فردا صبح انجام بدین اونم برای کیست نه آپاندیس.
- نمیخواد الان ببرمش لار؟
: از نظر من فعلا لزومی نداره ولی براش دارو میدم فعلا بخوره اگه محل دردش فرق کرد یا شدید شد بمن زنگ بزن.
- 2 تا قرص بروفن هم عصر خورده. مال اون نیست یعنی؟
: نه اشکال نداره.
یه آمپول بهش میزنم. بلافاصله پا میشه میگه دردم خوب شد!!
--- روز بعد ---
نزدیکهای ظهر هانیه و دوستش سونو و آزمایش بدست میاد... همه چیز خوبه و درد هم نداره.
شب اوضاع بهتره. امشب کوکو درست کرده ام اما امشب هم دوباره هانیه با مادرش میاد و میگه دردش شروع شده...
هیچ فرقی با دیشب نداره... با یه آمپول خوب خوب میشه!
--- چند روز بعد ---
یادم نیست شام چی داشتم ولی هانیه باز شکم درد داشت... مادرش خیلی نگرانه ولی مجابش میکنم که از اعصابش هست و هیچ دردی اینجوری بلافاصله خوب نمیشه.
--- 3 ماه بعد ---
هانیه ماهی 3-4 بار شکم درد میگیره. چندین بار لار و شیراز و تهران رفته و کلی آزمایش و سونو و حتی Abdominal CT هم شده و هر جا هم چیزی بهش گفته اند از جمله جالبترین اونها که تهران بهش گفته بودن "یه نوع کرم هست که تو آزمایش معلوم نمیشه!..."