عروسی کوهی ها

خوب قبل از هر چیز این کلیپ زیبا از آهنگ Volare از جیپسی کینگز رو نگاه کنید.

نمیدونم اینو راجعبه دموگرافی عمادسیتی قبلا گفتم یا نه... اما طایفه ای از مردم این منطقه در رشته کوههای گاوبست زندگی میکنند و بمعنای واقعی کلمه "پشت کوهی" هستند درواقع کلا ارتباط چندانی با روستا ندارند .

البته تعدادی از اونها که شعورشون زیادی کرده بوده از چند سال پیش وارد عمادسیتی شده اند و الان چندین خانوار رو تشکیل میدن و حلقه اتصال افراد پشت کوه با دنیای خارج هستند. اما بیله اصلی این قوم همچنان در وسط کوه هستند ..

جمعه دو هفته پیش عروسی پسر "رییس" بود و من بهمراه بهورزمون و یک راهنما 5 شنبه عصر راه افتادیم و حدود یکساعت تا پای کوه رفتیم و بعد از 2 ساعت کوه پیمایی به محل زندگی اونها رسیدیم. راستی وسط راه هم 2 تا الاغ دیدیم و میخواستیم بقیه راهو سوارشون بشیم جالب اینکه یکساعت مارو دنبال خودشون کشوندن و آخرش هم نتونستیم به 10 متریشون هم نزدیک بشیم!

نزدیکهای شب به اونجا رسیدیم. استقبال گرمی از ما بعمل اومد. مردها روی یه تپه که وسط اون صاف و حالت میدان مانند و اطرافش سنگ چین شده بود نشسته بودن و زنها روی تپه مجاور که توسط مسیل یه آبراه قدیمی از اون جدا میشد سرو صدا میکردن. کمی اونطرفتر سینه کش یک صخره بزرگ دیگهای غذا رو بار گذاشته بودن و بچه ها وسط میدان و اطراف دیگها می پلکیدن. "رییس" به استقبالمون اومد قدش 2 متر و دماغش 3 متر بود! چهره اش لاغر و استخونی و چین و چروکهایی که نشان از سالهای مشقت بود. طفلکی به زحمت یکی دو جمله سر هم کرد. بعد از اون با 40 نفر روبوسی کردم!! (با بعضیها 2 بار!!) چند نفر رو میشناختم و قبلا درمانگاه اومده بودن اما بقیه رو ندیده بودم.

داماد یه پسر 13-14 ساله بود که هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اول فکر کردم شوخی میکنن و نزدیک بود 3 کنم اما بعدا فهمیدم که ظاهرا اینجا شاششون زود کف میکنه و خیلی روتین هست که تو همین سنین ازدواج کنن و وقتی فهمیدم که رییس تا چند وقت دیگه زن چهارم میگیره بنظرم اومد که پسرش تازه خیلی دیر دوماد شده!!

بعد از شام مردها چند بار دستمال بازی و چوب بازی کردن. راستی اونها یک شاعر هم داشتن و یک شعر هم همونشب برام سرهم کرد:

به تاریخ هجدهم ؛ جشن عروسی رسیدم خدمت دکتر شریفی
به خدمت گر کنم از بهر دکتر خدا یکتا بود مانند دکتر

راستی اونها از یک منبع آب استفاده میکردن که آبش کلا سبز رنگ بود و داخلش انواع کرمهای حلقوی و پهن و لوله ای و "ریز مغذی"هایی مانند جلبک و لارو حشرات دیده میشد. تا آخر شب تشنگی رو تحمل کردم اما داشتم هلاک میشدم و مجبور شدم کمی از اون آب رو با گوشه لباسم صاف کنم و بخورم!!! و چقدر خوشمزه بود!!!

شب همونجا خوابیدم و نزدیکهای ظهر برگشتیم.

/ 15 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يك معلول قطع نخاع

سلام ، خسته نباشيد ، از آشنايی با شما خوشحالم ، اگر تمايل داشتيد لينک بنده را وارد کنيد . من از معلوليتم می نويسم ، با دکتر ها هم ........ . شاد و کام روا باشيد .

ارووس

ببينم اون رييسه دختر نداشت که دکتر رو از تنهايی در بياره؟! --- راستی شما دکتر زارع رو می شناسين؟ ورودی ۷۰ دانشگاه شيراز بودن و فعلا رزيدنت ما هستن...

dokhtar shah pariyoon

سلام چه سايت زيبائئ داريد به من هم سر بزنيد ممنونم

الهه

سلام دکتر.واقعا شما تو اون وضعيت زندگی می تونيد کنيد.عجيبه.به هر حال اميدوارم سالم بمونيد.

Elle

Man Ta hade ziadi az moshkelate dakhele mamlekatam agaham,AMA AYA DAR TOSIFE SADEGIE ZENDEGIE IN GHESHR AZ MARDOM BILOTFI NEMIKONID????!!!!

Elle

Agar Begooim: Cheshm ha ra bayad shost ,Joore digar bayad did!!

Elle

OON AROOS O DAMAD HAM DEL DARAND, MESLE HAMEYE MARDOME SHAHR, VA MESLE HAMEYE ENSANHAYE DIGE HESE DARKE ZIBAYI DARAND. HATA JOZAMI HA ROOZI CHAND BAR KHOD RA DAR AYENE MINEGARAND. IN HA MOTMAENAN DAR ENTEKHABE IN NOE ZENDEGI BIEKHTIAR BOODEAND,CHE KASI MIDANAD??????????

محمد منفرد

سلام دكتر شريفي ميشه بگين خود عماد سيتي ها چطور بودند؟

علي عبدالهي

اقاي دكتر شما چند سال أنجا بودين؟

sogand

سلام. از نوشته های این وبلاگ خیلی لذت بردم. فقط یک سوال برام پیش اومد؛ چند نفر این وبلاگ رو آماده می کنند؟؟ لحظات خوب و خوشی رو براتون آرزو دارم.