شعاع

پیرمرد دستی به بینی گوشتی و چروکدارش کشید و همینطور که نگاهش بمن خیره شده بود دستش رو به لبه تخت گرفت و نشست. مرد آرام و ساکتی بود و اکثرا بجای اینکه جوابی بده یا حرفی بزنه لبخند میزد. زنش از دالان وارد اتاق شد و طشت بزرگی جلوی پای پیرمرد گذاشت.

: قطره هاشو مرتب میریزم ولی میگه نمیشنوه هنوز.

- خوب گوشش کیپ شده. خیلی جرم داره.

: ها نه... «مهرعلی» از پریروز هی میپرسه دکتر کی میاد گوشمو بشوره.

- بنده خدا. حالا بهش بگو سرشو بگیره جلوتر. این ظرفو هم اینجا زیر گوشش نگهدار که لباسش خیس نشه.

: باید داد بزنم تا بفهمه چی میگم.

***

یکبار دیگه با اتوسکوپ نگاه میکنم. آره کاملا تمیز شده. مهرعلی خیلی خوشحاله. بهش میگم اژدها تو گوشهات بود. میخنده. چند دقیقه میشینیم و بعد با موتور «کاکا نادر» برمیگردیم درمانگاه. آب انبار وسط ده رو خراب کرده ان چون قراره بلوار از اونجا رد بشه واسه همین اکثر خونه ها و مغازه های سر راه خراب شده اند و خاک و نخاله همه جا ریخته. از کنار دبیرستان که میپیچیم درمانگاه دیده میشه. چندتا ماشین جلوی در ایستادن. خیلی شلوغه لابد اتفاقی افتاده. به کاکا نادر میگم تندتر بره. جلو درمانگاه که میرسیم ابراهیم میگه مریض غرق شدگی داری. سریع میرم داخل. یکنفر دختر 14-15 ساله ای رو روی دستهاش گرفته و وسط سالن اینور اونور میدوه! میبریمش داخل اتاق پانسمان. کاکا نادر اکسیژن رو میاره. دختره نفس نفس میزنه. چرا اینجا اینقدر گرمه؟ ... آمبو کجاست؟

چندتا آمبو براش میزنم و اکسیژنو وصل میکنم. دختر لاغر و لجماری هست. ریه هاش هم پاکه اصلا نمیدونم چرا هیچ جاش خیس نیست! فقط یکم عرق کرده.

- کی همراهش بوده؟ چقدر زیر آب بوده؟

سید عباس که پایین تخت نزدیک میز ایستاده میگه اینها 6-7 نفر بودن رفته بودن «گورآب» یکیشون میافته داخل.

- پس این تو آب نیوفتاده؟

: نه...

- اون که افتاده کجاست؟

: هنوز درش نیاووردن. پیداش نمیکنن.

- کی رفته بودن؟

: حدود 4-5 بعداظهر

***

ساعت از 9 میگذره... من تازه از گورآب برگشته ام. وضعیت غریبی بود. 50 نفر داخل سد بودن و توی تاریکی دنبال جسد میگشتن. جلوی درمانگاه با ابراهیم و عبدالرزاق حرف میزنیم راجعبه اینکه ممکنه زنده باشه یا نه! و من با امیدواری کامل داستان بچه ای که در یک دریاچه یخزده غرق شده بود و بعد از 48 دقیقه بیرون آورده شد و در کمال تعجب زنده موند رو براشون تعریف کردم. کاکا نادر از درمانگاه بیرون میاد و میگه از بالا زنگ زده اند که دختره رو درآورده ان و دارن میارنش...

میرم درمانگاه وسایل «سی-پی-آر» رو آماده میکنم و به کاکا نادر میگم سردخونه رو بزنه تو برق! چند دقیقه بعد همه میریزن تو درمانگاه و با سروصدای زیاد جسمی رو که دورش دو تا پتو پیچیده اند از پشت تاکسی بار پیاده میکنند و با برانکارد میارن داخل اتاق اورژانس. همه میرن بیرون فقط پیرزنی که داره پتوها رو جابجا میکنه میمونه و شاهد تلاش بیهوده من هست... خسته شدم... بسه دیگه. یه اپی نفرین هم طوری که پیرزنه متوجه نشه داخل قلبش میزنم. نه... تمام...... عبایی که پیرزن روش انداخته کنار میزنم. صورتش آشناست... انگار جایی دیده امش.

در رو باز میکنم. توی سالن غلغله هست. 60 نفر بیشتر جمع شده اند. پاسگاه اومده و داره صورتجلسه میکنه یکی رو زمین ولو شده و توی سرش میزنه و بقیه دستو پاشو گرفته ان. زنها پشت در هستند و کلی سروصدا راه انداخته اند. کنار در ورودی پسربچه ای بهتزده به اطراف نگاه ميکنه... آره. خودش بود. امروز صبح برادرشو برای معاینات مدرسه آورده بود و الان... انگار سالهاست که مرده. صورتش حالت منفعل و بیگناهی داشت. لبهای بسته صورت آرام و چشمهای باز که به نقطه ای دوخته شده بودن تمام وجودش رو ابراز میکرد و هرچند لایه نازکی از گل روی قرنیه اش رو پوشانده بود اما مشخصا چیزی رو تعقیب میکرد طوریکه اگر کوچکترین حرکتی به اونها میداد هیچکس در زنده بودن دخترک شک نمیکرد. انگار که در آخرین لحظات چیزی رو گم کرده بود و دنبالش میگشت. یا اینکه زمانی به عقب برگشته و اینکارو انجام داده بود اما اظطراب و نگرانی اش رو از بین نبرده بود. کاش میشد اونو شنید. اما ساعت 3 صبح جسد رو خاک کردن و هیچکس نفهمید.

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodam

اينم يه وبلاگ توپ حتما برين ببينين ,خيلي ايول داره

سیبگل

سلام . اومدم يه دست مريزاد بهتون بگم. خوش به حالتون. ببينم خدمت کردن به خلق خدا چه مزهای داره؟ من که نچشيده دارم حسش ميکنم ... خيلی شيرينه..اميدوارم موفق باشيد....

Melika

Elle

Ba salam khedmate aghaye Doctor Man Baraye avalin bar eftekhare ino dashtam ke ba sayte shoma Ashena besham,Hese komak be hamnoe hese zibayist ke shoma az oon barkhordarid,Man be vojoodetoon eftekhar mikonam .Elle

مرجان

سلام همکار عزيز از اينکه وبلاگ شما رو کشف کردم خیلی خوشحال شدم موفق باشید:)

reza arsalan

salam amir, chetori? kheili vaghte azet khabari nadaram, kheili vaght ham hast ke neminevisi, ye chizi benevis hal konim, be omide movafaghiat reza arsalan

ساناز

وبلاگ خيلی جالبی دارید ... موفق باشيد

shaqayeq

سلام ..وبلاگ خيلی خوبی دارين:) من تازه امروز ديدمش ولی چرا اين همه وقته ننوشتين؟؟:(

بهزاد

با اين که مشابه اين صحنه رو خودم داشتم ولی باز اشکم رو درآوردی همکار! اين دومين کامنت برای اين تجربه تو دو ساله.